تبليغاتX
در كوچه هاي سرگرداني - برای دوستای گل خراسانی و نیشابوریم... !!!!!!
تجربه ي سالها به من آموخت که عشق فقط در ارتباط با خداست.آنچه ميان من و توست محبت است
 برای دوستای گل خراسانی و نیشابوریم... !!!!!!

قاصد آمـد گفتمـش آن يار سـيميـن بر چه گفت ؟ .... گفت: بـا هجـرم بسازد ، گفتمش ديگـر چـه گفت؟

گفت: ديگـر پــا ز حـــد خـويــش نگذارد بــرون .... گفتمش جمع است از پا خاطرم ، از سر چه گفت؟

گفت: ســـر را بايدش از خــاك ره كمـتــر شمرد .... گفتمش كمـتر شمـردم ، زين تـن لاغـر چه گفت؟

گفت: جسم لاغرش را از غضب خواهيم سوخت .... گفتمش مـن سوختم ، در باب خـاكسـتر چه گفت؟

گفت: خاكســتر چـو گـردد، خـواهمش بر بـاد داد .... گفتمش بـر بـاد رفتم ،در حــق محشــر چـه گفت؟

گفت: در محشـر به يكـدم زنده اش خـواهيم كرد .... گفتمش من زنده گرديدم ، ز خير و شر چه گفت؟

گفت: خـير و شـر نبـاشد عـاشقان را در حسـاب .... گفتمش ايـن هم حسابي ، با لــب كـوثر چه گفت؟

گفت: بـا مـا بــر لـــب كـــوثـر نـشـــيـند عـاقــبت .... گفتمش گر عاقبت اين است ازين بهتر چه گفت؟

گفت: ديگـر نگـذرد در خـاطـرش يـاد ((عظيم)) .... گفتمش ديگـر بگـو، گفتـا مگـو ديگـر چـه گفت

عظيماي نيشابوري

|+| نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هشتم تیر 1388  |
 
 
بالا

JavaScript Codes