شبی بود و بهاری در من آویخت
چه آتش ها، چه آتش ها بر انگیخت
فرو خواندم به گوشش قصه خویش
چو باران بهاری اشک می ریخت
آری، اما به راستی این قصه چیست؟ قصه ی هشت سال دفاع مقدس؟ نه! که ده سال دفاع مقدس؟ شاید هم سی سال دفاع مقدس؟
اکنون سی سال است داریم دفاع می کنیم و از همه جا و همه کس شنیده ایم و می شنویم.بگذریم. دل واژه های ناگفته زیادند...
اخراجی ها را دیده اید؟ حرفها و حدیثها را شنیده اید؟
چرا ما این قدر کم صبر شده ایم؟ چرا یادمان می رود " ان ا... مع الصابرین" و چرا به این نهال کم سن و سال ادبیات انقلاب و جنگ وقت نمی دهیم و کمکش نمی کنیم؟
چرا همیشه ملاکهایمان در دو قالب "خوب" و "بد" تعریف می شود و چرا از کلماتی بهتر استفاده نمی کنیم؟
در تمام دنیا وقتی جنگی در می گیرد، ورای همه تلخی ها و سختی ها و پیروزیها و شکستها، دو گونه ادبی هم شکل می گیرد: ادبیات جنگ و ادبیات ضد جنگ! ادبیات جنگ متعلق به کشورهایی است که پیروز میدانهای نبرند... همچون امریکا و انگلیس و روسیه در جنگ جهانی دوم، همچون ویتنام، همچون ایران ، همچون حزب ا... و حماس، همچون غزه نشینان!
و ادبیات ضد جنگ متعلق به کشورها و ملتهای شکست خورده است همچون آلمان و ایتالیا و ژاپن و ... امریکا و عراق و تروریستهای اشغال کننده خاک فلسطین.
در ادبیات ضد جنگ سعی بر این است که دلایل شکست مطرح شود و توجیه شکستهاست بیشتر و به همین دلیل قدرت ادبی بسیار کمی دارد و تنها هدفش التیام دادن غرور شکسته شده ی مردم آن کشورهاست.
اما ادبیات جنگ خود گونه ای خاص از ادبیات را تشکیل می دهد. اگر نگاهی به فیلمهای گونه جنگی دنیا بیاندازیم می بینیم کشورهایی که دارای ادبیات جنگ بوده اند همیشه فیلمهایشان پیشرو، پر بیننده و بسیار منعطف است.
به راحتی پیروزیهایشان را نشان می دهند، به راحتی از شکستهایشان حرف می زنند و به راحتی با جنگشان شوخی می کنند. به راحتی از دغدغه سربازانشان می گویند و به راحتی اشتباهات فرماندهانشان را نشان می دهند و هزاران "به راحتی" دیگر... می بینید که بسیاری از این "به راحتی" ها را در ادبیات ضد جنگ نمی توان استفاده کرد.
حال نگاهی به ادبیات جنگ در کشور خودمان به عنوان کشوری که دارای "ادبیات جنگ" است،بیاندازیم. ما کشوری هستیم که در اوج بحرانهای داخلی و بدون هرگونه آمادگی از طولانی ترین و ظالمانه ترین جنگ دنیا در 87 سال گذشته از قرن حاضر سر بلند بیرون آمده ایم.
چه شکوهی برای ما از این بزرگتر که به افتخار بگوییم: به ما حمله شد و ما از خود دفاع کردیم و پیروز شدیم.
اما چرا می ترسیم که با جنگمان شوخی کنیم؟ چرا با اینکه می توانیم گونه های بسیار متفاوتی از جنگ را نشان دهیم فقط به یک شبِ حمله و یک حاجی و سید بسنده کردیم؟ جنگ ما بیست، سی یا حتی چهل عملیات داشت که اگر به زمان آن دقت کنیم شاید در مجموع دو سال از هشت سال را هم تشکیل ندهد، اما شش سال دیگر چه؟ در این شش سال جبهه نشینان کجا بودند و چه می کردند؟ آیا فقط دعا بود و گریه؟ آیا فقط نماز شب بود؟ آیا فقط واکس زدن کفش و شستن لباس همرزمان بود؟
و آیا در این ارتش بیست میلیونی نقاش نبود؟ آیا خطاط نبود؟ آیا نویسنده ها به جنگ نرفتند؟ آیا بازیگران و طنازان در جنگ خواب بودند؟
آنان که در این شش سال جنگ را به چشم دیدند خاطرات خود را ننوشتند؟ آیا برای خود ماکت نساختند؟ آیا هرگز به ذهنشان نرسید که اگر یک دوربین داشتم از این صحنه ها عکس می گرفتم؟
پس کجاست آن خاطره ها؟ آن عکسها نزد کیست؟ تابلوهای نقاشی؟ آنهمه نامه که بین رزمندگان و خانواده هایشان در رفت و آمد بود کجایند؟ این نسل به کجا باید مراجعه کند تا هنر فاخری که در جنگ شکل یافت را ببیند و لمس کند و برایش تحسین و تبریک بنویسد و نقدش کند؟ آیا با این حال که فیلمهای روز دنیا را در کشور می بینیم و آنهم با زیر نویس فارسی! و بدون سانسور! می توانیم دم از فرهنگ بزنیم؟
اما پس از این مقدمه نسبتاً طولانی مستقیما به ژانر طنز در جنگمان نگاهی بیاندازیم...چند سریال یا فیلم داریم که با جنگ مان شوخی کرده باشد و صحنه هایش به جای شهادت و اشک و نماز شب به شادیهای رزمندگان پرداخته باشد؟ نگویید در جنگ شادی نبود، شوخی نبود، همه جدی بودند! که برایتان تنها کتاب طنز جبهه یا همان کتاب آشنا برای بچه بسیجی ها "فرهنگ جبهه" را مثال می زنم...
یک نمونه از این کتاب را ببینید: (البته با تلخیص کامل) : ... هر چه می گفتند می شنیدم. در یکی از محورها دشمن داشت به سمت نیروهای ما پیشروی می کرد. بیسیمچی لحظه به لحظه اعلان وضعیت می کرد: دشمن فوق العاده به ما نزدیک شده، نمی توانیم از خجالتشان در بیاییم. چه کنیم؟ که جواب مثل همیشه "مقاومت کنید" بود. پیدا بود که او مرتب سعی می کرد نشان بدهد که تا لحظه ای دیگر همه چیز تمام می شود! ...بیسیمچی دیگر گریه اش گرفته بود. هر چه می دید می گفت: آمدند، گرفتند، بردند، کشتند... و از این حرفها که هیچ تاثیری در جواب فرماندهی نداشت.دست آخر با یک حالت عصبانی و تندی گفت: لامصب! اگه حرف منو باور نداری، می خوای گوشی رو بدم با خودشون صحبت کن، اگه عربی بلدی!
خوب حالا سئوال؟ کجاست این ادبیات؟ چرا در فیلمهایمان کمتر به آن توجه داریم؟ اصلا بگذارید سئوالم را اینگونه بپرسم : "به جز لیلی با من است"و بجز "اخراجی ها" و چند اثر دیگر... آیا کسی فیلمی یا مجموعه ای طنز راجع به جنگ دیده؟ 20 سال از جنگ رفت... بسیاری از مردان جنگ دارند می روند. چه کرده ایم؟
"اخراجی ها"، دو گانه ای که با اما و اگرهای فراوان نمره قبولی گرفت. یک ساخته ی بکر و در پس آن، فکری خلاق و بازیهای عالی! اما هرگز کسی فکر نمی کرد که به زودی دوی آن هم ساخته شود. شاید بیشتر یک اتفاق به نظر می آمد. مسعود ده نمکی که اصلاً فیلمساز نبود به یک باره در قد و قواره یک مدعی جشنواره فیلم فجر قد برافراشت. اخراجی های یک، یک طنز ناب و زیبا و بکر از جبهه ها بود. اما باید گفت بیشتر از آنکه برای مردم اصل فیلم مطرح بوده باشد به سینماها آمدند تا مسعود ده نمکی را ببیند! اما اخراجی های دو را مردم برای آن آمدند که به سراغ جبهه بروند و یادی از آن خاطرات زنده کنند و به اجبار هم که شده برای بچه هایشان که در کنارشان راجع به صاحب آن عکسی که توپ توی صورتش می خورد توضیحاتی بدهند و آیا این هدف ما نیست که آن پدر یا مادر بگوید: پسرم این عکس صدام است. دخترم صدام به ما حمله کرد و ما از خودمان دفاع کردیم. فرزندم این زندانیست که دایی تو، عموی من، پسر خاله ام، پدربزرگت پس از آنکه مردانه از خاک و ناموس شان و مان دفاع کرد در آن به شهادت رسیدند؟ مگر هدفمان انتقال ارزشهای دفاع مقدس و آماده کردن نسل های بعدی برای خدمت به خاک و میهن و اسلام و انقلاب نیست؟ مگر با همین جمله ها این حرفها منتقل نشد؟
پس کمی صبر کنیم و بگذاریم ده نمکی ها و تبریزی ها و حاتمی کیاها و کلاً هنرمندانی که دغدغه هاشان ارزشهای جنگ است کم کم یاد بگیرند و بیامورند که می شود با خنداندن هم ارزشها را منتقل کرد. می شود حرفهای تلخ را در دل یک طنز بیان کرد.
اما سخنی هم با مسعود ده نمکی!
مسعود عزیز در اخراجی های یک بسیار موفق بودی و بسیاری از ناگفته های جنگ را گفتی و پای خود را هم در عرصه خطرناکی گذاشتی. قدم و قلمت هر دو روان...
اما تو یک فرصت طلایی برای گفتن ساختی. باید بگویم تا حدود زیادی این فرصت را که در اخراجی های یک خلق کردی با ساخت اخراجی های دو که البته پر فروش تر ولی در واقع از نظر فیلمنامه و بازیگری و کارگردانی بسیار ضعیف تر بود از دست دادی! پس اگر می خواهی فیلم دیگری بسازی که به نظر می رسد انرژی ایجاد شده از اخراجی های یک هنوز هم این امکان را دارد با دقت و وسواس بیشتر، کمی کم حرف تر، و البته با نامی دیگر و نه "اخراجی های 3" بساز تا دوباره شاهد فیلمی ماندگار در عرصه طنز جنگی باشیم. هر چند می دانم در اخراجی های سه به سراغ جامعه ی بعد از جنگ خواهی آمد.
دل نوشته ای هم برای منتقدین عزیز!
می دانم که می دانید در مبحث فرهنگ و هنر همیشه وقت لازم است تا یک گونه به کمال خود برسد. پس به جای نقدهای تند و هیجانی کمی با دقت بیشتر به گوشنواخت نقاط ضعف بپردازیم و به یادمان باشد جمله امام را که : کسانی که قلم بدست می گیرند بدانند مورد سئوال قرار می گیرند" و در نقدها به مردم عزیزمان بیاموزیم که در فیلمها همیشه به دنبال هدفها بگردند و نه به دنبال فلان بازیگر و بهمان طنز! هر چند مردم خوب می فهمند، اگر بخواهند!
آن فرو ریخته گلهای پریشان در باد
کز پی جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
|
+| نوشته شده توسط
مهدی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388
|