تبليغاتX
در كوچه هاي سرگرداني
تجربه ي سالها به من آموخت که عشق فقط در ارتباط با خداست.آنچه ميان من و توست محبت است
 آی جماعت چطوره حالات تون؟
آی جماعت چطوره حالات تون؟

قربون اون فهم و کمالات تون...

 

این شعر رو یادتون هست؟

ابوالفضل زرویی نصرآباد پیش آقا خوند.

اونجا اشاره کرد که این یه بخشه و همش نیست.

من اخیرا کل شعرو پیدا کردم که به صورت پی دی اف می تونید از اینجا بر دارید.

 

|+| نوشته شده توسط مهدي تابنده در شنبه سیزدهم تیر 1388  |
 نامه ای برای ابراهیم حاتمی کیا...

به نام خدا

حاتمی کیای عزیز سلام

می دانی؟

سالهاست دارم فیلمهایت را می بینم.

ابراهیم جان...

ساعتی قبل تر...

تلویزیون ملی!

شاید هم میلی!

شایدتر فرا ملی و فرا میلی!!!

اصلاً هر چه می خواهی اسمش را بگذار...

اصلاً آی.آر.آی.بی!!!

(این روزها انگلیسی حرف زدن با کلاس تر است!)

سر رشته گم نشود!

داشتم می گفتم،

"از کرخه تا راین" تو را گذاشته بود...

برایم سخت جالب است...

که بگویی چگونه از کرخه تا راین رفتی،اما راه را گم نکردی؟

حتی کنار راین، کنار مستی عرق خور ایستادی و گریه کردی و داد کشیدی!!!

ابراهیم جان...

من هم تصمیم گرفتم فیلمساز شوم!!!

ولی ابراهیم ...

از آغاز فیلمم دچار سردرگمی شده ام...

حتی نام فیلم را...

مانده ام "از کرخه یِ احمدی نژاد تا راینِ موسوی" بگذارم؟

یا حتی نام "از راینِ احمدی نژاد تا کرخه یِ موسوی" را بر گزینم؟

اما ابراهیم...

گیر کرده ام که پلان اول فیلمم را کجا باید بگیرم؟

57؟ 61؟ 68؟ 72؟ 76؟ 80؟ 84؟ یا حتی 88؟

بد جور فیلمنامه ام مغشوش است؟

حالا خدا را شکر مثل تو از کرخه تا راین نمی خواهم بروم...

"از کرخه تا راینِ" من میان مثلث صدا و سیما، ماهواره و اینترنت جاریست!!!

می دانی می خواهم از مجید ( استاد انتظامی ) بخواهم برای فیلم من هم یک موسیقی مثل از کرخه تا راین، پرِ سوت بسازد، پرِ سوتی!!!

اما فکر می کنی آیا برای این فیلم، این تراژدی، این ژانر وحشت... او می تواند آهنگی بسازد؟

ابراهیم...

ویژگی فیلم من این است که همه یک جوری گیج می زنند!!!

اما در فیلم تو ...

جبهه پیداست!

در فیلم تو...

سعید و لیلا و دکتر و یونس...

دوست... همرزم... بیگانه...

کشیش... مادر، خواهر، همسر، پلیس!!!

همه نقش های خود را می دانند...

حتی اگر در وسط فیلم تبلیغ "چی توز موتوری" هم پخش شود!!!!!!!

می دانند باید کجا حرف بزنند و کجا سکوت کنند!

می دانند کجا باید سیلی به گوش رفیق بزنند!

داد کشیدن را بلندند که کی وقتش است!

نه بسیجی، بسیجی نما می شود!

نه بسیجی نما، بلد است رنگ بسیجی به خود بمالد!

اما ابراهیم عزیزم...

من نوذرم!!!

همان بسیجی داوطلبِ رزم، که اکنون بریده و می خواهد پناهنده شود...

البته اینقدرها دانا هستم که نباید پناهنده ی بی بی سی فارسی شوم!!!

که مبادا بیستِ سالهای جنگم...

در کشاکش تورم 15 در صدی و 25 درصدی ...

صفرِ این سالها شود!!!

آنقدر هم می دانم که نباید پشت سنگرهای جبهه!!!

به خودی تیر بیندازم!!!

پس با همه این تفاسیر!!!!

گفتم بهتر است من هم فیلمی بسازم...

اما استاد، می شود بگویی این فیلم فروش دارد یا نه؟

آیا مورد قبول مردم خواهد بود؟

اصلاً فروش دارد؟

فاصله اش تا گیشه ی عقل و خرد مردم چند مناظره ی 90 دقیقه ای است؟

ابراهیم جان ...

ول کن ...

می خواهم فیلمی بسازم که فقط به گیشه های پول نزدیک باشد...

اصلا خودش، گیشه برای کیسه ها و جیبهای خالی باشد!!!

مگر نمی دانی؟

پول است که قدرت برای خدمت می آورد!!!

نه فرهنگ بسیجی...

نه آنها که خون دادند...

نه آنها که شیمیایی شدند...

نه آنها که فرزند و پدر و برادر...

خواهر و مادر شهیدند...

آنها که جایی ندارند!

جز سر میز مناظره!!!

براي ضايع كردن شهید و همسر شهید!!!

برای ضایع کردن رئیس بنیاد شهید!!!

ابراهیم!!!

برای 4 سال خدمت می توان هر دروغی را گفت...

شرعاً، عرفاً، قانوناً، عقلاً، اخلاقاً، انصافاً...

جایز است...

همانگونه که برای از دست دادن 4 سال خدمت!!!

می توان همین نسخه را پیچید...

می توان به آنی...

بسیجی و بسیجی نما... شد!!!

ابراهیم جان ...

آژانس شیشه ای یادت هست؟

نمی دانم ابراهیم...

نمی دانم این جهل مرکب مرا به کدامین سوی خواهد کشاند؟

اما خوب می دانم...

باید از امروز...

همین حالا...

به دنبال جواب گشت...

جوابی برای مادر شهید...

فردا دیر است...

ابراهیم...

اگر چه تقلب بد است...

حتی در انتخابات دهم...

اما در نوشتن این پاسخ بر برگه ی امتحان...

می توان تقلب کرد...

باید تقلب کرد!!!

وقتی کسی سی سال درس نخواند...

سر جلسه ی چنین امتحانی باید تقلب کند...

باید سر ناظر و مراقب را شیره بمالد...

باید کاغذ از زیر میز رد کند...

باید هر جور شده ...

پیش معلم...

که مادر شهید است...

جوابی حاضر کند...

استاد ابراهیم حاتمی کیا...

یک بار دیگر به بازیگر نقش کودک درونمان...

بگو...

" پلاک را دم پنجره بگیرد..."

 

والسلام علی من التبع الهدی

دوستدارت مهدی تابنده

نوشته شده در غروب خورشید هشتمین روز از چهارمین ماه از هزار و سیصد و هشتاد و هشتمین سال سفر آخرین فرستاده از مکه تکریم شده به مدینه نورانی!!!

|+| نوشته شده توسط مهدي تابنده در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 برای دوستای گل خراسانی و نیشابوریم... پُلّه بابا!!!!!!

قاصد آمـد گفتمـش آن يار سـيميـن بر چه گفت ؟ .... گفت: بـا هجـرم بسازد ، گفتمش ديگـر چـه گفت؟

گفت: ديگـر پــا ز حـــد خـويــش نگذارد بــرون .... گفتمش جمع است از پا خاطرم ، از سر چه گفت؟

گفت: ســـر را بايدش از خــاك ره كمـتــر شمرد .... گفتمش كمـتر شمـردم ، زين تـن لاغـر چه گفت؟

گفت: جسم لاغرش را از غضب خواهيم سوخت .... گفتمش مـن سوختم ، در باب خـاكسـتر چه گفت؟

گفت: خاكســتر چـو گـردد، خـواهمش بر بـاد داد .... گفتمش بـر بـاد رفتم ،در حــق محشــر چـه گفت؟

گفت: در محشـر به يكـدم زنده اش خـواهيم كرد .... گفتمش من زنده گرديدم ، ز خير و شر چه گفت؟

گفت: خـير و شـر نبـاشد عـاشقان را در حسـاب .... گفتمش ايـن هم حسابي ، با لــب كـوثر چه گفت؟

گفت: بـا مـا بــر لـــب كـــوثـر نـشـــيـند عـاقــبت .... گفتمش گر عاقبت اين است ازين بهتر چه گفت؟

گفت: ديگـر نگـذرد در خـاطـرش يـاد ((عظيم)) .... گفتمش ديگـر بگـو، گفتـا مگـو ديگـر چـه گفت

عظيماي نيشابوري

|+| نوشته شده توسط مهدي تابنده در دوشنبه هشتم تیر 1388  |
 احمدی نژاد حتی آنقدر مرد نبود که عذر خواهی کند اما هاشمی مرد تر از این حرفهاست...
تاريخ انتشار: ۰۶ تير ۱۳۸۸ - ۱۹:۲۱ سایت تابناک کد خبر:۵۳۲۲۶
 
روایت سبحانی‏نیا از دیدار با هاشمی و موسوی
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با اشاره به دیدار اعضای این کمیسیون با برخی چهره های نظام و کاندیداهای ریاست جمهوری گفت: آقای هاشمی در این دیدار تاکید کرد در اختلاف نظرهایی که هست ، در نهایت نظر رهبر معظم انقلاب برای من حجت است.

به گزارش مهر، حسین سبحانی نیا با اشاره به ملاقاتهای انجام شده توسط برخی از اعضای کمیسیون امنیت ملی وسیاست خارجی مجلس اظهارداشت: ملاقات با آقای هاشمی رفسنجانی در فضای بسیار خوبی انجام شد و ایشان اظهارات خوب و مثبتی داشتند و بر حل مسائل از طریق مجاری قانونی تاکید کردند.

وی با بیان اینکه هاشمی رفسنجانی در این دیدار به سابقه دوستی دیرینه خود با رهبر انقلاب اشاره کرد ادامه داد: ایشان از تعابیری استفاده کردند که عمق رابطه و دوستی وی با مقام معظم رهبری را نشان می دهد. آقای هاشمی تاکید کرد که نظر رهبری به عنوان ولی امر است و اگر اختلاف نظری در جایی باشد نظر مقام معظم رهبری برای وی حجت است.

نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس خاطرنشان کرد: کمیسیون از آقای هاشمی انتظار اظهار نظر و بیان مواضع داشت که ایشان یادآور شد مطالبی یادداشت کرده و حتی به خدمت رهبری نیز برده است که ایشان هم نظری داشته اند که قرار است این مطلب لحاظ و به نحو مناسبی منتشر شود. آقای هاشمی بعد از گفتن این مطالب مجددا تاکید کردند که بر اساس نظر ایشان عمل خواهم کرد.

سبحانی نیا گفت: رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام حتی از صحبت با کاندیداهای معترض سخن گفت و یادآور شد که کاندیداها نظر وی را قبول نکرده اند.

نماینده نیشابور افزود: به گفته وی در دیداری که میرحسین موسوی با هاشمی شاهرودی و در دفتر ایشان برگزار شده است آقای هاشمی رفسنجانی نیز حضور داشته اند و در این جلسه یکی از خواسته های آقای موسوی فراهم شدن زمینه صحبت در رسانه ملی و همچنین برگزاری تجمع با مجوز های قانونی بوده است.

وی گفت: البته تا این لحظه این خواسته ها برآورده نشده است گرچه معلوم نیست ایشان بخواهند چه مطالبی بیان کنند و مشخص نیست مسائل با صحبت موسوی در رسانه ملی حل و فصل شود.

سبحانی نیا تصریح کرد: در دیدار با آقای موسوی نیز فضای جلسه بسیار خوب بود و ایشان تاکید داشت که به قانون پایبند است و باید از طریق قانون مسائل دنبال شود، اما در بعدازظهر همان روز در جلسه ای با اساتید دانشگاه اظهاراتی داشته اند که اگر چه ما اصل مطلب را نشنیده ایم ، اما بر اساس شنیده های غیر رسمی خلاف سخنانشان در جمع اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بوده است.
|+| نوشته شده توسط مهدي تابنده در یکشنبه هفتم تیر 1388  |
 یه یادداشت ... در یه وبلاگ

2- آقاي هاشمي رفسنجاني هم چنان ذخيره‌ي انقلاب هستند.

متأسّفانه در جريان انتخابات و به خصوص در مناظرات تلويزيوني شاهد بوديم که برخي از نامزدها با هدف قرار دادن چهره‌ي موجّه آقاي هاشمي ، سعي به جمع‌آوري آراء همج الرّعاع براي خود کردند.در اين بين برخي از بزرگان نيز بلافاصله با بافتن آسمان و ريسمان به هم و با مقايسه‌ي آقاي هاشمي با طلحه و زبير سعي کردند اين گونه وانمود کنند که ميزان در جمهوري اسلامي حال افراد است؛ اگرچه اين سخن، سخن بسيار صحيح و به جايي است، امّا اکتفا به اين سخن و ناديده گرفتن سوابق انقلابي افراد، يعني عدم حجّيّت و محلي از اعراب نداشتن صحبت‌هاي بزرگان در برهه‌هاي حسّاس و خطير و بريدن و زير پا گذاشتن همه‌ي ميراث گذشتگان. و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان.

برخي از بزرگان که بزرگترين فعاليت سياسي‌شان در طول 30 سال پس از انقلاب ، تنها حضور در پاي صندوقهاي راي و راي دان و شرکت در انتخابات بوده است اين بار خود، دچار فتنه‌هاي زمان شدند و فراموش کردند که: ان الفتن اذا اقبلت شبهت و اذا ادبرت نبهت . شاهد بوديم که يک باره و ناجوانمردانه همه‌ي سوابق انقلابي آقاي هاشمي را کنار گذاشتند و به فرمايش رهبري معظم انقلاب دچار توهّم شدند و سعي کردند با مقايسه مخفيانه و مرموزانه‌ي جريان‌ آيت الله منتظري با آقاي هاشمي، اين گونه وانمود کنند که تاريخ لا محاله تکرار شدني است.امّا شاهد بوديم که رهبر معظّم انقلاب با تأکيد بر جايگاه مقدّس نماز جمعه و اين که نماز جمعه باشگاه خصوصي‌اي نيست که بتوان هرکس را در آن سهيم کرد، بار ديگر بر عظمت شخصيّت آقاي هاشمي تأکيد کردند و از اظهار نظرهاي صريح و خلاف تقواي برخي، اظهار ناخشنودي نمودند. البتّه واضح است که باز کساني که خود را به ظاهر پيرو ولايت مي‌دانند با توجيه و تأويل فرمايشات صريح مقام معظّم رهبري و رها کردن منطوق فرمايشات معظم له ، با توسل به الکنايه ابلغ من التصريح ، در مفهوم کلام ايشان براي اعمال و سخنان گذشته‌ي خود وجه و محملي بيابند .چه خوب است چهره‌ي واقعي کساني که خود را پيرو ولايت فقيه آن هم ولايت مطلقه‌ي فقيه مي‌دانند براي مردم برملا شود.

از اين که رهبري معظّم انقلاب با درايت مثال زدني و سخنان صريح خود ، مانع بروز فتنه و تکرار تاريخ شهادت شهيد بهشتي شدند خاضعانه خداي متعال را شاکرم

 

این یادداشت رو در وبلاگ رسم زمانه دیدم... و آوردم... البته پیشنهاد می کنم به اصل وبلاگ هم مراجعه داشه باشید.

|+| نوشته شده توسط مهدي تابنده در شنبه ششم تیر 1388  |
 عقل و عشق...
در میان پرده خون عشق را گلزارها

عاشقان را با کمال عشق بی چون کارها



عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست

عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها



عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد

عشق دیده زان سوی بازار او بازارها



ای بسا منصور پنهان زاعتماد جان عشق

ترک منبرها بگفته بر شده بر دارها



عاشقان دردکش را در درونه ذوق ها

عاقلان تیره دل را در درون انکارها



عقل گوید: پا منه راه فنا جز خار نیست

عشق گوید عقل را: کاندر تو است آن خارها



هین! خمش کن، خار هستی را ز پای دل بکن

تا ببینی در درون خویشتن گلزارها
|+| نوشته شده توسط مهدي تابنده در سه شنبه دوم تیر 1388  |
 برای هاشمی که امروز بیشتر از هر روز دوستش دارم...

بخشی از سخنان آيت الله هاشمي رفسنجاني در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه شريف كه در تاريخ دوم آذر ماه سال گذشته (1387 ) ايراد شد . ايشان در پاسخ به سئوالي در مورد نوع رابطه اي كه با رهبري دارند گفتند : « تعبيرهاي زيادي از ايشان درباره من هست كه آن ها را نمي گويم . من هم به ايشان ارادت دارم . البته در مواردي هم مثل هر انسان متفكري اختلاف نظر داريم . يك بار درباره اين موضوع بحث كرديم و نتيجه اين شد كه طبيعتا ايشان حجتي ندارند كه بخواهند نظر مرا بپذيرند اما من نمي توانم صرفا به نظر خود عمل كنم زيرا حجت دارم و قانونا و شرعا بايد از ايشان تبعيت كنم و اين قرار ما با ايشان است ... به هر حال ايشان در مقام رهبري و ما در مقام رهروي هستيم...

حالی درون پرده بسی فتنه می رود

تا آنکه پرده بر افتد چه ها کنند؟

 

|+| نوشته شده توسط مهدي تابنده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388  |
 برای آقا...
آقا جان سلام
اگر چه میدانم چه خون دلی خوردید...
شرمنده ام از حقیریم...
که ای کاش آن قدر بزرگ بودم که چیزی برای فدا کردن به حضورتان تقدیم دارم...
جان که نا قابل است...
آقا جان اگر چه امروز خوشحالم که به میر حسین رای ندادم...
و اگر چه امروز ناراحتم از اینکه احمدی نژاد رئیس جمهور است...
اما همچون گذشته شنیدم و اطاعت می کنم...
و دفاع...
از انقلاب...
و از شما...
که دفاع از انقلاب و شما را دفاع از خدا می دانم...
مولای من از جسم و جانت گفتی...
چه شرمنده مان کردی !
می دانم چاه نداری...
شرمنده که سنگ صبورت نیستم...
اما مولایِ خوبی و پاکی و زیبایی،
ای که جانشین جانشین خدا در زمینی:
تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادسلامت همه آفاق در سلامت توستجمال صورت و معنی ز امن صحت توستدر این چمن چو درآید خزان به یغماییدر آن بساط که حسن تو جلوه آغازدهر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیندشفا ز گفته شکر فشان حافظ جوی وجود نازکت آزرده گزند مبادبه هیچ عارضه شخص تو دردمند مبادکه ظاهرت دژم و باطنت نژند مبادرهش به سرو سهی قامت بلند مبادمجال طعنه بدبین و بدپسند مبادبر آتش تو بجز چشم او سپند مبادکه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
 
زخم زبان ها، شعری از علیرضا قزوه
خدایا تلخ می بینم سرانجام جوان ها را

زمانه سرمه می ساید شکست استخوان ها را

چقدر ای روزگاران ، زخم از تیغ خودی خوردن

میان خون و خنجر بازی زخم زبان ها را

خمیر و نانوا دیوانه شد از این همه هیزم

خدایا شور این آتش فروشان سوخت نان ها را

به نام نامی طوفان و دریا بال خواهم زد

کلاغانی که می بندید راه آسمان ها را!

به ملاحان بگو وقت ملاحت نیست این شب ها

بگو طوفان - بگو پایین نیاور بادبان ها را-

دهان موج را باید ببندد تربت مولا

بگو باید تحمل کرد یک چند این تکان ها را

چرا اهل سیاست منطق حکمت نمی دانند

خدایا بار دیگر بعثتی بخشا شبان ها را

خرداد ماه ۱۳۸۸- دهلی نو
|+| نوشته شده توسط مهدي تابنده در شنبه سی ام خرداد 1388  |
 سایت توکلی: حماسه انتخابات، به باخت مردم تبدیل شد
 
سایت الف که وابسته به احمد توکلی است از فضای بی اعتمادی کنونی در جامعه انتقاد کرد.



در قسمتهایی از مقاله این سایت آمده است:



-امروز چه سخن رئیس‌جمهور منتخب درست باشد و چه سخن رقبای او، یا بخش وسیعی از تاریخ انقلاب اسلامی متهم به فساد و تبانی است و یا از سوی دیگر، دولت منتخب متهم به دروغ و فریب. شکاف‌های شدید بین گروه‌های سیاسی و حتی گروه‌های دانشجویی و برخی بزرگان حوزوی و همچنین واکنش‌های آشوب‌گرانه و تخریب‌گر در سطح شهرهای بزرگ و ابهاماتی که در مورد نتایج انتخابات دهان به دهان می‌گردد همه و همه موجب شده که برآیند محافل دوستی و کاری و خانوادگی بیش از هر مساله جناحی، ویرانی سرمایه اجتماعی کشور باشد.

- بی‌تدبیری‌های هر دو طرف نزاع موجب شد که گل حماسه ملت در کمتر از چندساعت پرپر شود و بازی برنده مردم به یک باخت عمومی تبدیل گردد. کدام دولت خواهد توانست در چنین جو فاقد اعتماد و عاری از اخلاق و دور از انسجام و همدلی دست به کارهای بزرگ بزند؟ کدام منفعت برای جناح‌های سیاسی است که ارزش دارد ستونهای مقبولیت نظام به لرزه درآید؟ با فضای جنگ قدرت و بی‌اعتمادی عمومی، چگونه می‌توان مردم را به مشارکتی مکرر و شگفت مانند 22 خرداد فراخواند؟ کدام نظام سیاسی با گوشه‌ای از این مشارکت مسئولانه چنین دور از تدبیر و عقلانیت برخورد می‌کرد؟ از این پس با کدام عقبه و اجماع نخبگان سیاسی می‌توان در مقابل مکر بدخواهان خارجی ایستاد؟ آیا این واکنش‌های کودکانه پیش و پس از انتخابات نشانه‌ای از فاصله ما تا دوران بلوغ اندیشه‌ای و اجتماعی و دوری از ارزشهای تشیع راستین نیست؟ توسعه‌یافتگی و تمدن‌سازی چه تناسبی با رویه‌های جاری دارد؟ آیا جریانهای سیاسی ما لیاقت این همت و مهربانی مردم ایران را داشتند؟

- اگر در این فضای ملتهب نمی‌توان دو سوی ذی‌نفع منازعه را به دوراندیشی فراخواند و با موعظه از ملزومات کودکی رهانید،‌ می‌توان با تدابیر سریع از سوی مراجع بیرونی و تغییر رویه رسانه ملی، سازوکارهای شفاف و اعتمادسازی در پیش گرفت که آب رفته به جوی بازآید و خوره‌ای که به جان سرمایه اجتماعی افتاده، مهار گردد. این غائله پایان می‌یابد و تکیه جریانهای سیاسی بر مسند ریاست جمهوری نیز، آنچه برای آینده جمهوری اسلامی حیاتی است، آتش نزدن بر خرمن سرمایه اجتماعی کشور و عدم انحراف یا کندی در مسیر توسعه، عدالت و پیشرفت است.
|+| نوشته شده توسط مهدي تابنده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388  |
 آقای موسوی به کجا چنین شتابان؟
آقای موسوی؟

چه می کنید؟ چرا دست به هوچی گری می زنید...

آقای کروبی هنوز هم از رو نرفته اید؟

آقای کروبی در بسیاری از حوزه ها آمار رای شما صفر بود یعنی حتی نماینده خود شما هم به شما رای نداده!!!!!!!

فاین تذهبون؟

به کجا می روید آقایان؟

دلمان خوش بود که پس از آنهمه دروغ و قانون شکنی احمدی نژاد شما دم از قانون می زدید...

گله مان از احمدی نژاد و دلیل دفاع مان از شما ( که خدا را شکر متوجه اشتباه خود شدیم ) حرف بی مدرک زدن بود...

شما که بی مدرک تر حرف می زنید...

حتی آنان که آنگونه تخریب شدند در انتخابات مثل شما شمشیر به قتل انقلاب نبسته اند...

به کجا می روید؟

آنهمه دلمان را خون کرد این مرد با شارلاتان گری اش....

حالا هم شما با شانتاژ؟ با هوچی گری؟ با دروغ و نفاق؟

خدا را شکر که نه به شما رای دادیم نه به احمدی نژآد...

و این را خوب به گوش تان آویزان کنید:

وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد...

|+| نوشته شده توسط مهدي تابنده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388  |
 
 
بالا

JavaScript Codes